تبلیغات
خاطرات کنکوری ارشد پرستاری
سلام
 امروز تونستم کودکان رو تموم کنم خدایا به حجمش نمیخوره که اینقدر طول بکشه. شبا و عصرا واقعا عالی میخونم ولی صبحا اصلا خوب نیست الان که ساعت یازده هستش تا الان یک ساعت خوندم خدایا چ کنم ...

امزوز کلا زیان لغاتشو مینویسم. باید تا نیمه هفته اینده بیست درس از 504 رو تموم کنم و برنامه داخلی و جراحیمم هست

باز بعدا براتون بیشتر توضیح میدم

برام دعا کنین




تاریخ : سه شنبه 17 فروردین 1395 | 10:56 ق.ظ | نویسنده : sunlord | نظرات
با سلام خدمت شما دوستای عزیزم
امروز کودکان کتابdrs (دی ار اس) رو شروع میکنم امیدوارم بتونم خیلی زود جمعش کنم. فکر میکنم بتونم تا فردا بخونمش. حالا بعد میام و بهتون میگم که چقدر پیش رفتم

راستی خانواده رفتن تفریح ولی من تو خونه موندم اینو میگم تا بدونین تقریبا برنامه این روزای من چیه

تاریخ : پنجشنبه 12 فروردین 1395 | 11:39 ق.ظ | نویسنده : sunlord | نظرات

سلام به شمایی که به این وبلاگ سر زدین . اول از همه به شما خوش امد میگم امیدوارم از نوشته هام خوشتون بیاد

امروز یازده فروزدین 95 هست. همینجور که در قسمت عنوان نوشتم تصمیم نهایی که برای یک زندگی جدید گرفتم اینه که هر سال برای خودم چند هدف رو در نظر بگیرم و سعی کنم به اون اهدافم برسم. امسال چند هدف برای خودم در نظر گرفتم که یکیش قبولی در کارشناسی ارشد هست و قبولی برای یک دانشگاه ترز اول ترجیحا قبولی در کارشناسی ارشد دانشگاه شهید بهشتی رشته داخلی و جراحی هستش

از امروز میخوام یه حرکت محکم با اراده کامل رو شروع کنم

قبلش کمی باید درباره وضعیتم بنویسم که چقدر تا الان خوندم. متاسفانه تا الان کلا  شاید بیس درصد مطالب رو خوندم. خیلی خرابم . تا الان تنبلی کردم زیاد . تصمیمی داشتم از یک ماه قبل عالی بخونم که از برنامم عقبم از اول عیدم شاید روزی دو ساعت خوندم . الانم انگار دارم تو فضا سیر میکنم. نمیدونم چمه باور کنین اینقدر خوابم میاد که اصلا حال تکون خوردنم ندارم . از اون بد تر انگار تمام صجنه های جلوی چشمم یه نمایشه . خیلی وقته درست حسابی از خونه بیرون نرفتم. اینقدر فشار عصبی دارم که خدا میدونه. از یه طرف استرس کنکور از یه طرف فشار و انتظار اطافیا

فقط ازتون میخام دعام کنین



تاریخ : چهارشنبه 11 فروردین 1395 | 02:26 ب.ظ | نویسنده : sunlord | نظرات
سلام
  تصمیم گرفتم این وبلاگو بسازم و دلنوشته های خودمو توش بزارم.
امیدوارم خداوند منو یاری کنه و بتونم بطورمستمر این تصمیم رو عملی کنم. مطالب این وبلاگ درباره زندگی خودمه نمیخوام مطالب رو کپی پیس کنم به اسم دل نوشته البته مگر شعر یا مطلب قشنگی باشه که ارزش در میون گداشتنو داشته باشه.
امیدوارم با نظراتون بهم دلگرمی بدین
مرسی



تاریخ : سه شنبه 2 تیر 1394 | 10:43 ب.ظ | نویسنده : sunlord | نظرات

4/خرداد/94

همونطور که بهتون دیروز گفته بودم  رفتم دنبال یه کار و خوشبختانه پیشنهاد یه کار تقریبا مناسب بهم شد با درامد 30 میلیون در سال کارشم بازاریابی بود و یه کار تدریس هم کنارش بود که البته ساعتی هستش و حدودا 4 روز در هفته که درامد تقریبا خوبی داره و همراه هم میشه انجامش داد تقربا برجی 2 الی 3.5 واسم داره خدارو شکر. عصز امروز باید برم واسه پرسیدن شرایط کارش ولی طبق براورد خودم فک نکنم بتونم کار بازاریابی رو شروع کنم چون خیلی وقت گیره و قرارداد یک ساله داره تا چندوقت دیگه سربازی و عرصه خودمو باید شروع کنم که اونم تمام وقته و ...

موندم چیکار کنم واقعا تصمیم سختیه از یه طرف درامدش خوبه و منم چون حال خوبی ندارم میخوام خودمو سرگرم کنم از یه طرف میخوام ادامه تحصیل بدم و شرایط سربازی و عرصم مشخص نیست

میدونین نمیخوام بیکار باشم و میخوام به زندگیم یه سروسامون بدم. ادم با همین تلاش و زحمتایی که میکشه زندس و امید به اینده داره

امیدوارم خدا بهم کمک کنه تا بتونم یه تصمیم درست بگیرم



تاریخ : دوشنبه 1 تیر 1394 | 01:56 ب.ظ | نویسنده : sunlord | نظرات
3تیر 1394

 سلام به تویی که داری این مطلب رو میخونی

الان ساعت 00:05 هست بعد یک روز روزه داشتن تو این هوای گرم  حتی الان که شبه و من کنار پنجره اتاقم نشستم  هم دریغ از یه نسیم خنک ولی جاتون خالی اسمون خیلی خوشگله ستاره ها میدرخشن و ماه هم نور تیز وجذابی داره . امشب هرکی به اسمون نگاه کنه یه انرژی عالی میگیره.
نوشتن وبلاگمو از امشب شروع میکنم  و راستشو بخواین دو هفته ای هست میخوام از خودم بنویسم ولی این روزا اصلا حال خوشی ندارم . اتفاقاتی تو این یکی دو ماه واسم افتاد که خیلی برام سنگین بود و منو واقعا داغون کرد.



ادامه مطلب
تاریخ : یکشنبه 31 خرداد 1394 | 11:00 ب.ظ | نویسنده : sunlord | نظرات

خبر به دورترین نقطه‌ی جهان برسد
نخواست او به من خسته ـ بی‌گمان ـ برسد

شکنجه بیشتر از این‌؟ که پیش چشم خودت‌
کسی که سهم تو باشد، به دیگران برسد

چه می‌کنی‌؟ اگر او را که خواستی یک عمر
به راحتی کسی از راه ناگهان برسد…

رها کنی‌، برود، از دلت جدا باشد
به آن‌که دوست‌تَرَش داشته‌، به آن برسد

رها کنی‌، بروند و دو تا پرنده شوند
خبر به دورترین نقطه‌ی جهان برسد

گلایه‌ای نکنی‌، بغض خویش را بخوری‌
که هق‌هق تو مبادا به گوششان برسد

خدا کند که‌… نه‌! نفرین نمی‌کنم‌، نکند
به او، که عاشق او بوده‌ام‌، زیان برسد

خدا کند فقط این عشق از سرم برود
خدا کند که فقط زود آن زمان برسد



تاریخ : سه شنبه 19 خرداد 1394 | 04:46 ب.ظ | نویسنده : sunlord | نظرات

  • paper | خرید بک لینک | بک لینک

  • دریافت کد :: صدایاب